این مطلب در دومین شماره از نشریه دانشجویی بومشهر، شماره ویژهی بحران و پس از بحران منتشر شده. نسخهی چاپی بومشهر هم اکنون در دانشکدهی معماری و شهرسازی دانشگاه هنر اصفهان قابل دسترسی است و نسخهی اینترنتی آن اینجا قرار دارد
۱- شورش شهری چیست؟
شورش های شهری چه هستند و چه تفاوتی با دیگر اعتراضات رخ داده در شهرها دارند. چه زمانی به جنبشهای شهری تبدیل میشوند و چهچیزهایی آنها را قابل انفجار و دوباره خاموش میکند. برای ورود به موضوع شهر به مثابه نیروی اعتراض و شوروش لازم است نیروهای شکل دهندهی شهر را معرفی کرد. مارک روسو شهرهای غربی را حاصل کشاکش دو نیروی تاریخی معرفی میکند. این دو نیرو عبارتند از دموکراسی و سرمایه داری. شاید بتوان برای تحلیل شورشهای شهری پیش از هر چیز از عدم تعادل این نیروها کمک گرفت.
نشریهی مطالعات شهری در ماه می ۲۰۱۰ ویژهنامهای منتشر کرد که به صورت ویژه به شهر به عنوان فضای اعتراض میپرداخت. در مقدمهی این شماره تأکید شده بود در عصر شهری شدن و توسعهی فزایندهی سرمایهداری (با وجود بحرانهای مالی) تغییر کاراکتر شهرها چنان به سرعت رخ میدهد که موارد مهمی همچون حقوق دموکراتیک و عدالت تحتالشعاع قرار میگیرند. در واقع دموکراسی و عدالت، نیروهایی متعادل کننده هستند. این دو نیرو الزامهای مهمی در زندگی شهری هستند که میتوانند و باید زمینههای شهری را آمادهی مواجه شدن با جهانی شدن نئولیبرالیستی (۱) و تأثیرات آن بر توسعه و برنامهریزی شهری کنند. البته هیچگاه نمیتوان نئولیبرالیسم را نیرویی یکپارچه و همه جا حاضر در نظر گرفت. نئولیبرالیسم نیز در سراسر جهان شکلهای متفاوت و مکانمند و نتیجههای متفاوتی دارد، تغییر شکلهای آن مختلف و مقاومتهای رخ داده در برابر آن متفاوتاند.
در این شمارهی مطالعات شهری از «مکانهای فراموش شده» نام برده شد که محصول «سیاستهای فراموشی» هستند. سیاستهایی که برخی از حیطههای بودن را نادیده میانگارند. انواعی از زیستن که توسط سرمایهی جهانی و دیگر بازیگران شریک در گفتمان نئولیبرالیسم ثبت نمیشوند، حاشیهای قلمداد شده یا در نهایت دور ریخته میشوند.
«سیاستهای فراموشی» منتسب به یک پروسهی عقلانی-سیاسی اند که در آن به صورت حرفهای و نظاممند به انتقال، بیرون ریختن و پاککردن مکانها و حسمکان و هر آن چیز از یادبردنی پرداخته میشود. در این پروسه گروههای اجتماعی درجهی چندم نیز به مکانهایی با دسترسی کمتر منتقل میشوند. بدین ترتیب درون فرهنگهای سیاسی- ملی غالب، گروههای آسیبپذیر بارها جابهجا میشوند و توسط الزامات کاربری زمین، از مکان خارج میشوند. این در حالی است که در کنار بیرون رفتن آنها با موضع گیریهای اخلاق گرا و ارزیابیهای زیباییشناسانه دربارهی «ملت» و جامعهی زیبا و شایسته نیز روبهرو هستیم.
بدین ترتیب بحران مسکن به شهرهای در حال جهانی شدن گره میخورد و خود را به صورت تناقضی بنیادین پدیدار میکند که در یک سر آن بازسازی گسترده و افزایش ارزشهای مالی و توسعهی «جهانشهر» قرار گرفته و در طرف دیگر آن نیاز مردم کمدرآمد به پناهگاه. در جهان امروز برای عمدهی ساکنان شهری زمین، زندگی به صورت فزایندهای همراه با اسکان بیکیفیت، فقدان کلان ساختار، جابهجاییهای فیزیکی، افزایش نابرابریها، بیخانمانی، بیکاری و مشاغل پست در حال کاراکتریزه شدن است.
در شهرهای امروز بازسازیها و اقدامات مدیران شهری به جای تأمین فضای دموکراتیک برای خواستههای شهروندان در جهت پاسخگویی به امنیت بیشتر برای سرمایهگذاران جهت گرفته است. قدرت شکلدهی فضای شهری از سوی تصمیمسازان به صورت روزافزونی از سمت پاسخ دهی به شهروندان حقیقی شهر به سوی نهادهای حقوقی تغییر جهت داده و بازسازی پارامترهای دموکراسی سیاسی منجر به تحلیل رفتن دموکراسی شهری و خلق فرصتهای ویژه برای عدهی خاص و برگزیده از کنشگران شهر شده است.
زندگی در جامعهی شهری معاصر شامل انواع دیگری از بی عدالتیها از جمله افزایش جوامع دروازهای (۲) ، راسیسم (۳)، محرومیتهای سیاسی و اجتماعی، جداییگزینی و افتراق و تروریسم نیز هست. چنین عواملی، که زادهی موقعیتها و زمینههای مختلف هستند منجر به افزایش مکرر شورش در فضای شهری شدهاند و شورش شهری به عنوان چالشی مرتبط با محرومیت و حاشیهای شدن در شهرهای امروز مطرح شده است. شورشهای شهری در سیاسی نمودن تناقضهای توسعهی کاپیتالیستی نقشآفرینی میکنند و استدلالهای رسمی سیاست شهری را به چالش میکشند.
وتر وانستیفوت، استاد کرسی طراحی و سیاست در دانشگاه تکنولوژی دلفت با مطالعهی شورشهای شهری در ۴ نمونهی دترویت، لوسآنجلس، لندن و پاریس ۱۲ عامل موثر در شورشهای شهری را در آنها شناسایی کرده و به ترتیب زیر ذکر می کند:
۱- واکنش سریع پلیس(trigger)
2- شیوع و انتشار موضوع (spread )
3- نقش رسانهها (media)
4- قلمرو یا حریم (territory )
5- موضوع نژاد (race )
6- برنامه ریزی (planning )
7- نوسازی شهری (urban renewal )
8- عوامل تاریخی (history )
9- فرهنگ عامه (pop culture )
10- گفتمان غالب (discourse )
11- معماری (architecture )
۱۲- پس آیند (aftermath )
پیشتر، در دورهی اقتصاد فوردیستی، هانری لفور در نظریهی زندگی روزمرهاش، در توجه به آشوبهای شهری از روشهای اقتصادی و تکنولوژیکی صحبت کرده است که به زندگی روزمره فرم میدهند و فضا و زمان را استثمار میکنند. اما به بیان او بخشی از کنش جمعیِ اجتماعی باقی میماند که قابل دسترس نیست. همیشه چیزی باقی میماند که از اهلی شدن میگریزد. این باقی ماندهی مبهم آشوبها را تولید میکند. آشوبها به زندگی روزمره به عنوان بستری متضاد بین فعالیت تولیدی و مصرف انفعالی شکل میدهند. بستری بین روزمرگی و خلاقیت. لفور به پدیدارشناسی این «باقیمانده» میپردازد و با تکیه بر نیروهای شورشی نظم دور (ساختار سیاسی حاکم) را به پرسش میکشد. در نظریه ی لفور آشوبها پیش از هر چیز نشانههای ناتوانی ساختار کلان در کنترل و غلبه بر امور هستند. آشوبها، اگر به درستی سازماندهی شوند این قابلیت را دارند که تبدیل به حرکتی هدفمند شده و نظم دور را به مبارزه فراخوانند.
۲- نمونه موردی: شورش های لندن و مقایسه ی آنها با شورشهای ۲۰۰۵ در فرانسه
وتر در «بی دی آنلاین» در مطلبی با عنوان «بازگشت به شرایط عادی؟» شورشهای انگلیس را با شورشهای فرانسه مقایسه میکند. او در توصیف شرایط عادی در فرانسه، زمانی را مثال میزند که ژاک شیراک بازگشت اوضاع به حال عادی را تبریک گفت. این در حالی بود که به جای ۱۵۰۰ خودرو، هر شب ۱۶۳ خودرو در آتش میسوخت. این تعداد در شبهای بعد بین ۵۰ تا ۱۵۰ خودرو در هر شب در نوسان ماند. هنوز هم بعد از چند سال، هر شب چند دوجین ماشین در فرانسه در آتش میسوزند اما این شرایط عادی قلمداد میشود … او در ادامه توضیح میدهد چگونه شرایطی که رئیس جمهور عادی میخواند برای بسیاری از مردم با بحران هرروزه در مسائلی چون مسکن و کار و درآمد پایین همراه است. او معتقد است در بسیاری مواقع شورشها تنها نمایشی عیان هستند که بدتر شدن شرایط را نشان میدهند، برون ریزی یک بحران که به طور دائم توسط میلیونها نفر زیست میشود و حاصل اهمال تنها دهها نفر است:
چیزهایی برای یک لحظه قابل دسترس میشوند و بعد دوباره ناپدید میشوند. همچون یک کابوس. در پشت این صحنهها مکانیسمی وجود دارد که همه چیز را بدتر میکند و آن را دوباره آمادهی سرریز شدن نگه میدارد. هرگاه دوباره فرصتش پیدا شود؛ بحران دوباره میآید… بلیوس و ساکنانش به صورت نظاممندی رها شدهاند. فاصلهی دقیقی بین این مناطق و مناطق داخلی شهر که مخصوص قشر اصیل فرانسوی و بورژوازی مرفه پاریس است وجود دارد… اینها گوشهای از فشارهای شهری است که شورشها و نتایج آن را شکل میدهند.
آیا شرایط لندن هم چنین است؟ شهری با جداییگزینی تشدید شده ، مناسب برای سرمایهگذاری، شهری همچون ابری غبارآلود فساد داخلیاش را پنهان میکند… سه شب پس از شورشها، ناآرامیها به سایر شهرهای انگلیسی همچون منچستر، بیرمنگام و لیورپول سرایت کرد. همانند نمونهی فرانسوی و حتی کاملتر از آن. اکنون فکر کردن درباره ی سیاستهای شهری بسیار سخت شده است، سیاستهایی که تنها در برنامهریزی و متدهای طراحی قادر به حل مشکلاتی باشند که در واقع سرچشمهی شورشها بودند.
۳- آنچه در لندن رخ داد دقیقا چیست و تحلیل فضایی آن چگونه است؟ آیا ما با یک جنبش روبهرو هستیم؟ شورشهای سال ۲۰۱۱ انگلستان چقدر قابل مقایسه با جنبشهای اخیر جهان است؟
اسلاوی ژیژک فیلسوف آلبانیایی تبار در تازهترین تحلیل خود درباره ی لندن در مطلبی با عنوان «مغازهدزدهای جهان متحد شوید» میگوید:
« اگرچه گفته میشود قتل مارک دوگان باعث شورشهای لندن شد، اما همه موافقاند که این شورشها بیانگر یک ناخشنودی عمیق است- اما چه نوع ناخشنودیای؟ شورشیان انگلیس هم مانند شورشیان حومههای پاریس در سال ۲۰۰۵ که ماشین آتش زدند، هیچ پیامی را منتقل نکردند. روشن است که شورشهای اخیر انگلستان در تضاد با تظاهرات دانشجویی در نوامبر ۲۰۱۰ است، تظاهراتی که منجر به خشونت شد. دانشجویان رسما اعلام کردند که اصلاحات پیشنهادی برای آموزش عالی را قبول ندارند. برای همین است که مشکل بتوان شورشیان انگلیسی را نمونهای از پدیداری سوژهی انقلابی دانست. آنها بیشتر با مفهوم هگلی «اراذل و اوباش» تناسب دارند، کسانی که فضای بیرونی اجتماعی را به دست میگیرند و ناخشنودیشان را تنها از طریق طغیان «غیرعقلانی» خشونتهای ویرانگر بروز میدهند. طغیانهایی که هگل «نفی مطلق» مینامدشان…»
در جنبشهای اخیر ما با «تولید یک فضای خاص» از جانب معترضین مواجه شدیم. این تولید در میدان تحریر به اوج رسید و میدان را به فضایی تبدیل کرد که تقریبا ۱۸ روز مورد سکونت قرار گرفت و این فضا را تا حدی پایدار کرد که نقش مکان در جنبش محسوس شد. یک جنبش شهری، با تولید یک فضای شهری قابل سکونت و خاص خودش در قالب مکانی به نام میدان تحریر. چند ماه بعد در میدان خورشید مادرید این فضا عینیتر و ملموستر شد. این فضا خاورمیانه را در بر گرفت. فضای مردمی که “خواستههایی” داشتند. این خواستهها با شعارهای خاص این مردم به عنوان عصارهی این جنبشها به جهان ارائه داده میشد.
برای نمونه نگاهی به جنبش اسپانیا میاندازیم. جنبش «۱۵مه» اسپانیا، همانگونه که مارک روسو در مطلبی تحت عنوان جنبش نامتحرکان آن را تحلیل میکند، با شعارهای «تحصن در دروازه خورشِید»، «تسخیر میدان»، یا «ما از جای نمیجنبیم»، خیابان را فقط به عنوان جایگاه مادی (پهنه گردهمائی، پیش درآمد کنشی جمعی) یا نمادین (فضای به میدان کشاندن زیردستان) به کار نگرفت بلکه آنرا تا مرتبه داوری برای پیروزی ارتقا داد. با گستردن مسائل سیاسی و اقتصادی بر همه فضای شهری، جنبش اسپانیا به این دشواری ها بعدی ملموس بخشید که هرکس بیدرنگ خود را در آئینه آن باز می شناخت. این شهری کردن اعتراضات، همزمان تائیدی بر امر سیاسی ساده اما روشنی نیز بود: حضوری جمعی، صلح جویانه و ناپرخاشگر اما طولانی در یک مکان عمومی به خودی خود به منزله نوعی مقاومت است.
روسو معتقد است شهری که نئولیبرالیسم میخواهد ماشینی برای تحرک بخشیدن است؛ بنابراین آن را چنان طراحی کردند که سودرسانی را، که دیگر نه به انحصار جغرافیائی تکیه دارد و نه به بهبود اوضاع زندگی لایههای مردمی اجتماع، به حداکثر برساند. او به نقل از گاسین الی و همکارانش میگوید: شهر بدین ترتیب از مساوات دور میشود. کافی است بهبود مرغوبیت واحدهای مسکونی و بازرگانی اغلب مراکز شهرها را طی دهههای گذشته بنگریم تا این را باور کنیم. اعیان نشین کردن محلهها که به انحصارشان در دست «پیروزمندان» انجامیده است را پیش از هرچیز می توان با جای گرفتن آنها در مرکز رفتوآمدهای شهری و از اینرو نوید دسترسی سریع و متنوع به فرصتهای کاریابی، مصرف و سرگرمیها تشریح کرد. بر عکس برای «بازندگان» که حباب های معاملات مسکن آنها را به تبعیدی بیش از پیش دورتر از تلاقی رفت و آمدها میکشاند، شهر تحرک خود را هرچه بیشتر همچون تنگنا و یا حتی رنج و محنت می نمایاند.
او نتیجه می گیرد حضور مانای مردم در خیابان تاکتیکی برای آهسته کردن سرعت، و روشی است برای آزادسازی خیابانها. از دیدگاهی دیگر میتوان اینگونه در نظر گرفت که مردم شرکتکننده در این جنبشها با تعریف رانسیری مردم همخوانی داشتند، مردم این جنبشها، به حساب نیامدههایی بودند که اینک عرصهای برای خود تولید نموده بودند. سیاست رخ داده بود. خواستهها اینقدر صریح و واضح بیان میشد که سیاستمداران هم با چرخشهای ۱۸۰ درجهای مجبور بودند آنها را بشنوند و واکنش نشان دهند. مردم موجود در این جنبشها قابل دستهبندی نبودند. مردم بودند با همهی تفاوتهایشان.
اتفاقات لندن نکاتی دارد که آن را از جنبش های اخیر متمایز میکند. میتوان به این اتفاقات نام “بحران” داد. به تعبیر هاروی بحرانها تبلور واقعی تناقضات بنیادی در فرآیند انباشت سرمایهداری هستند. بحرانها در چرخههای دوم و سوم سرمایه آشکار میشوند. چگونگی ارتباط اشکال و تظاهرات مختلف بحران نیاز به نظریهی جامعی دارد. هاروی با ترسیم منحنی رقابتپذیری نشان میدهد که گروه ثروتمندتر به دلیل در اختیار داشتن منابع مالی بیشتر و اختصاص آن به دلخواه به حملونقل یا زمین میتواند انتخاب خود را بر سایر گروه ها تحمیل کند. اتفاقی که در بسیاری از نقشههای شهری میافتد.
چیزی که در لندن رخ داد نوع متداولی از بحران است که در آن بخش یا بخشهایی از شهر به حالت انفجار میرسد. اتفاقات لندن را میتوان یک بحران با ریشهی اقتصادی نامید که در عرصهی فضایی خود را نشان داده است. نزاع درگرفته از جانب قشری که جایگاه فضایی پایینتری دارد و معطوف به دیگرانی است که از نظر اقتصادی وضعیت برتری دارند. گتوهای مهاجرنشینان و محلههای ناراضی. عوامل دیگری مانند نارضایتیهای مهاجران هم تشدیدکنندهی این تضاد و این بحران هستند. در این بحران فضایی تولید نشده است، بلکه با اصطکاک دو نوع فضا مواجهیم که حاصل یک منطق اقتصادی خاص هستند. بحران، تناقضات این منطق را آشکار می کند. بحران از بخش حاشیهای شهر (از نظر رسمیت) شروع میشود و حوالهی بخش اصلی شهر (آنچه نظم موجود را میپذیرد و از آن منفعت میبرد) میشود.
در بحران انگلیس ما با “مردم” به مثابه گروهی که از هر دسته بندیای خارج است روبهرو نیستیم. اتفاقا با دستهی خاصی مواجهیم که کاملا میتوان ریشههای اقتصادی و فرهنگی و … آن را شناخت. شعاری وجود ندارد که عصارهی خواست شورشگران باشد. تنها فوران خشم است و تخریب عصیانگرانهی هر آنچه متعلق به «دشمن» است. دشمن این بحران نه الزاما سیاستمداران بلکه هر جایگاهی است که متعلق به فرادستان است. عرصهی این بحران شهر چندپاره است و بحران شکاف عمیق اقتصادی را نشان می دهد که مدیریت ابرشهر لندن تلاش برای پوشش آن دارد.
پانوشتها:
(۱) نئولیبرالیسم در وهلهی نخست نظریه ای در مورد شیوههایی در اقتصاد سیاسی است که بر اساس آنها با گشودن راه برای تحقق آزادیهای کارآفرینانه و مهارتهای فردی در چارچوبی نهادی که ویژگی آن حقوق مالکیت خصوصی قدرتمند، بازارهای آزاد و تجارت آزاد است، میتوان رفاه و بهروزی انسان را افزایش داد. نقش دولت ایجاد و حفظ یک چارچوب نهادی مناسب برای عملکرد آن شیوههاست. مثلا دولت باید کیفیت و انسجام پول را تضمین کند. به علاوه، دولت باید ساختارها و کارکردهای نظامی، دفاعی و قانونی لازم برای تأمین حقوق مالکیت خصوصی را ایجاد و در صورت لزوم عملکرد درست بازارها را با توسل به زور تضمین کند. از آن گذشته، اگر بازارهایی وجود نداشته باشند آنوقت اگر لازم باشد دولت باید آنها را ایجاد کند. ولی نباید بیش از این در امور مداخله کند. مداخله ی دولت در بازارها باید در سطح بسیار محدود نگهداشته شود …از دهه ۱۹۷۰ به بعد چرخشی آشکار در شیوههای اقتصادی-سیاسی به سوی نئولیبرالیسم وجود داشته است. مقررات زدایی، خصوصیسازی و کنارهگیری دولت از بسیاری از حوزههای تأمین اجتماعی امور بسیار متداول بودهاند. تقریبا تمام دولتها، از دولتهای جدیدالتأسیس پس از فروپاشی شوروی تا دولتهای سوسیالیستی به سبک قدیم و دولتهای رفاه نظیر زلاندنو و سوئد، گاه داوطلبانه و در مواردی در واکنش به فشارهای جبری، گونه ای از نظریه ی نئولیبرالی را پذیرفته اند… (تاریخ مختصر نئولیبرالیسم، دیوید هاروی، ترجمه دکتر محمود عبدالله زاده، نشر اختران – مقدمه، صفحه ۸ )
(۲) جوامع دروزاهی: ایجاد محلههای دروازه دار مدرن در آمریکا و انگلستان در دهههای اخیر در پی رواج فرهنگ جدایی گزینی اجتماعی و خصوصی سازی فضایی افزایش یافته است. این محلهها اکثرا برای حفاظت ساکنان از مزاحمت مجرمان خارجی شکل گرفتند، گاهی نیز از این روش برای جلوگیری از تهدیدات امنیتی گروه های خاص نسبت به نواحی مجاور و کنترل کردن دسترسی و تبادلات ساکنان این محله ها با محیط خارج استفاده می شود. (۲۰۰۷ Schneider & Kitchen, )
دوست گرامی آقای قربانی به جای جوامع دروازه دار اصطلاح محله های دروازه دار را به پیشنهاد دادند. گویا در جامعه ی دانشگاهی این اصطلاح متداول تر است.
(۳) راسیسم. اسم. واژۀ انگلیسی «racism»، ری سی زیم ، متشکل از «race»، نژاد، و «ism». تلفظ راسیسم در زبان فارسی مطابق تلفظِ معادل این واژه در زبان فرانسوی، «racisme»، و مطابق تلفظِ بخش اول معادل این واژه در زبان آلمانی، «Rassismus»، است. الف. فرضیه ای که بر اساس آن صفت های ممیزی و توانائی های انسان ها بوسیلۀ نژاد آنها تعیین می شوند. ب. ایمان به برتری یک نژاد بر نژاد یا نژادهای دیگر، نژادپرستی، نژادگرائی. در اینجا «racism» بمعنی «racialism» بکار می رود. به نقل از نسخهی الکترونیکی لغتنامهی دهخدا
در کتاب فرهنگ سیاسی داریوش آشوری برای نژادگرایی چنین تعریفی آورده شده: نژادگرایی نظیهای است که میان نژاد و پدیدههای غیر زیست شناسی مانند دین، آداب، زبان و… رابطه ایجاد کرده برخی نژادها را برتر از دیگر نژادهای بشری میشمارد. در این نظریه برتری نژادی مستقل از شرایط محیطی و اجتماعی رشد افراد عمل کرده و دست تقدیر برخی نژادهای بشر را برتر و برخی دیگر را کهتر گردانیدهاست.
فهرست منابع و مأخذ:
۱- Introduction: Cities, Justice and Conflict, Urban studies, May 2010
2- Back to normal? , ۱۱ August ۲۰۱۱ | By Wouter Vanstiphout , Source: BD Online
3- Wouter Vanstiphout , course notes of design & politics class, TU delft university. Winter 2011
4- http://ir.mondediplo.com/article1713.html